السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

523

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

باشد . و اين مستلزم وجود ماهيتى است كه در ذات خود موضوع آنها و بىنياز از آنها باشد . و الّا ( اگر چنين ماهيتى نداشته باشيم ) سلسلهء افتقار تا بىنهايت پيش مىرود و ماهيتى ( مستقل ) ، باقى نمىماند . اين مطلب ، ظاهر است . شرح مؤلف حكيم رحمه الله دربارهء اين كه جوهر ، جنس براى اقسام پنج‌گانه خود هست ، دو بيان اقامه مىكند كه يكى را بر مىگزيند و ديگرى را مردود مىشمارد . بيان اول از طريق افتقار ماهيت عرضى به ماهيت مستقل است . از اين طريق ، استدلال مىكنند كه ماهيت‌هاى عرضى در قوام و وجود خارجى خود به موضوع مستقل و بىنياز ، نيازمندند . در صورتى كه آن موضوع مستقل و بىنياز - كه عبارت است از ماهيت جوهرى - موجود باشد ، مطلوب حاصل است . و آن عبارت است از تحقق ماهيت مستقل و بىنياز كه خود ، پنج قسم دارد ؛ عقل ، نفس ، ماده ، صورت و جسم . استقلال و بىنيازى در ميان تمام اين اقسام ، مشترك است كه اين به معناى جنس قرار گرفتن جوهر براى اقسام خود مىباشد . اما اگر آن موضوع مستقل حاصل نبود - يعنى ماهيت عرضى قائم به موضوعى بود كه آن موضوع نيز مستقل نبوده و به موضوع ديگر قائم بوده است - باز به نوبهء خود آن موضوع هم به موضوع ديگر وابسته خواهد بود . و هكذا تا بىنهايت ، هر موضوعى قائم به موضوع ديگر خواهد بود . در اين صورت در نظام هستى يك ماهيت مستقل كه تكيه‌گاه ماهيت‌هاى عرضى باشد يافت نخواهد شد . و آن جا كه جوهر تحقق نيابد عرض هم تحقق نخواهد داشت ؛ چون عرض از مراتب وجود جوهر است . بنابراين ، در اين بيان از طريق افتقار ذاتى ماهيات عرضى به ماهياتى كه در ذات خود بىنياز و مستقل باشند ، بر جنسيت جوهر براى اقسام خود استدلال شده است . به عبارت ديگر مؤلف استقلال و بىنيازى جوهر را در حريم ذات ماهوى جواهر